فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

عسل مامان و بابا

واکسیناسیون

1392/4/17 20:16
149 بازدید
اشتراک گذاری

امروز من و بابایی و مامانی دوباره رفتیم درمانگاه جلالی ، جدیدا زیاد اینجا سر می زنیم . چشمتون روز بد نبینه. بابایی منو گرفت و برد تو اطاق (آخه گفته بودم که مامانی از بابایی قول گرفته بود که همیشه برای واکسیناسیون و از این کار ها اون منو ببره ، آخه مامانم دل نداره ببینه کسی به من آمپول نزنه)(مامانی قربونت برم بودم بودم ولی واقعا پای چپم درد می کرد بزار ماچ کردن یاد بگیرم بعدا حسابی تلافیش سرت در می آرم . خلاصه خانم هم (همون خانم مهربونه) به هر دوتا پام واکسن زد و یک قطره ی تلخ بدمزه رو هم ریخت توی دهنم . البته نا غفلی تا دهنم و باز کردم گریه کنم. مامانی بعدش بغلم کرد و بهم قطره داد. اون روز بیشتر خواب بودم ولی واقعا پای چپم درد می کرد ولی وقتی مامانی بهم گفت که این کار برای سلامتی من لازم بود یکمی از غصه هام کم شدخواب

پسندها (1)

نظرات (0)